پایگاه جامع فیلمنامه کوتاه

بخش دوم فیلمنامه انگلیسی وال-ای

 

 



Written by

Andrew Stanton & Pete Docter




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۴ساعت 17:23  توسط معاون ارشد  | 

فیلمنامه کوتاه دسته گل رز

دسته گل رز

نویسنده: راضیه جوینده


دوربین از پشت مغازه ی گل فروشی خیابان را نشان می دهد.{مرد میانسال از داخل مغازه
مشغول تماشای خیابان است.}
مرد جوان وارد مغازه ی گل فروشی می شود. دوربین مرد میانسال را نشان می دهد که از پشت
شیشه ی مغازه بیرون را نگاه می کندو بعد دوربین با نشان دادن گل های مغازه به جلو حرکت می کند.
فروشنده ی اولی مشغول تزیین یک دسته گل بسیار زیبا با تعدادزیادی از گل های رز قرمز است .
دوربین  تزیین و درست کردن دسته گل را نشان می دهد. صدای فروشنده دوم: بفرمایید آقا در خدمتم
دوربیین فروشنده ی دوم را نشان می دهد که به مرد جوان نگاه می کند
مرد جوان هنوز مات و مبهوت تزیین دسته گل رز را نگاه می کند
فرو شنده ی اول به مرد جوان نگاه می کند و لبخندی می زند وبعد به فروشنده دوم نگاه می کند
فروشنده  دوم هم لبخند می زند:آقا!جناب!بفرمایید
فروشنده اول :باشما هستند
مرد جوان :ببخشید،{به دسته گل اشاره می کند}دستتون درد نکنه خیلی قشنگه
فروشنده دوم : در خدمتم،بفرمایید
مرد جوان:{با هیجان و خوشحالی }یه دسته گل قشنگ می خواستم
فروشنده دوم :{به دسته گل رز در حال تزیین اشاره می کند}خوبه ؟
مرد جوان :بی نظیره!
فرو شنده دوم : الان براتون آماده می کنم
مرد جوان :نه آقا !از قیمت همچین دسته گلی بی خبر نیستم.یه چیز ساده و آبرومندانه باشه فعلا خواستگاریه
فروشنده دومی : مبارکه ،چنان دسته گلی بهت  بدم که کیف کنی
فروشنده اولی : آقا !دسته گل شما آماده است
دوربین نمای دسته گل را نشان می دهد وبعدمرد میانسال که همچنان بیرون را نگاه می کند برمی گردد
موبایل مرد جوان زنگ می خورد و او موبایل را پاسخ می دهد
مرد جوان :{در حال پاسخگویی موبایل }بله ،باشه اومدم{روبه فروشنده ها می گوید } بر می گردم ،داداش هر گلی زدی به سر خودت زدی!
{در حال صحبت با موبایل از مغازه بیرون می رود}با تو که نبودم ،می گفتی...

صحنه دوم

{مرد جوان به داخل مغازه بر می گردد}
مرد جوان :دسته گلم آماده شد؟
{فروشنده دسته گل رز رابه او می دهد ،نمای کامل دسته گل نشان داده می شود }


صحنه سوم

دوربین نمای صورت مرد میانسال چین و چروک های صورت او غمی که در چهره دارد را نشان می
 دهد و بعد دوربین نمای کامل از او که چند شاخه گل در دست دارد نشان می دهد ،بدون نشان دادن مکان او
مرد میانسال:سلام  بابا !مثل همیشه خوبی ؟{مکث کوتاه وبعد با بغض} منم خوبم،برات گل آوردم
{شاخه گل ها را به طرف دوربین می گیرد}

نمای  سنگ قبر نشان داده می شود که روی آن نوشته شده جوان ناکام،دسته گل ها را رود سنگ قبر می

گذارد.


                                                                     پایان


-------------------------------------

توضیح مدیر: این داستان دقیقا به همین شکل به دست ما رسیده و ما شکل فیلمنامه ای یا نمایشنامه ای آن را برای حفظ اثر تغییر ندادیم.



برچسب‌ها: دسته, گل, رز, راضیه
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۰۳ساعت 21:21  توسط مدیر  |